چالش بی انگیزگی دانشجویان

در حالی این مطلب را می نویسم که حدود 13 سال از اولین دوره آموزشی رسمی و حرفه ای خود را پشت سر گذاشته ام. در این مدت در دوره ها و همایش های بی شماری در قالب دستیار استاد، مدرس دوره های تخصصی در حوزه های برنامه نویسی کامپیوتر و سخنران همایش های حوزه مدیریت کسب و کار و مشاور را برگزار کرده ام.

چه بسیار دوره های آزادی که در آموزشگاه های مختلف این کشور داشته ام و شاید در زندگی بیش از 2000 دانشجو نقش آفرینی کرده ام که البته بسیاری از این افراد امروز، چه بسا از بنده متخصص ترند و البته این موضوع ماهیت کار آموزش است و بنده نیز از این موضوع خشنودم.

اما از زمانی که از دوران دانشجویی خود در مقطع لیسانس فاصله گرفته ام، تا حدود یک سال پیش که در قامت استاد دانشگاه، وارد فرآیند رسمی آموزش دانشگاهی بشوم، حدود 6 سال بود که فقط در دوره های آزاد تدریس کرده بودم. در این مطلب قصد دارم در مورد تجربه ای صحبت کنم که به صورت کاملاً شفاف در طول یک سال گذشته با آن مواجه بودم و به نوعی عارضه اصلی قابل مشاهده از تجربه خود در زمینه آموزشگاه دانشگاهی بنده است.

موضوعی با عنوان “چالش بی انگیزگی دانشجویان و پوچی تحصیلات دانشگاهی!

تفاوت عمده ای که این تجربه یکساله بنده در قامت استاد دانشگاهی با سایر دوره های آموزشی آزاد بنده دارد این است که دانشجو به سبب اخذ مدرک کارشناسی خود در رشته های مهندسی کامپیوتر یا فناوری اطلاعات (با توجه به رشته و درسی که بنده تدریس می کنم) لازم است درس “برنامه سازی پیشرفته کامپیوتری” را بگذراند و با این درس رفتاری مشابه سایر دروس دانشگاهی خود دارد. در حالیکه در دوره های آموزشی تخصصی، اجباری برای گذراندن دوره وجود ندارد و دانش پذیران، در صورت علاقه مندی و با پرداخت هزینه های نسبتاً بالا این دوره ها را ثبت نام می کنند و معمولاً از پیش از شروع دوره، می دانند که هدفشان از گذراندن این دوره ها چیست.

با توجه به این تفاوت عمده است که می توان رفتار دانشجویان رسمی کشور را مورد ارزیابی نسبی قرار داد و از شرایط به وجود آمده در نظام دانشگاهی خود استفاده کرد تا احیاناً تذکری به مدیران ارشد حوزه آموزش دانشگاهی داده شود و تجدید نظری در راستای توسعه ساختاری نظام دانشگاهی صورت بگیرد.

چالش بی انگیزگی دانشجویان

چالش بی انگیزگی دانشجویان مهم ترین و شایع ترین درد این روزهای دانشگاه هاست

شاید بسیار سخت باشد که تجربه شخصی خود را به همه دانشجویان و همه دانشگاه ها تعمیم بدهم اما چه بسا که اساساً کار علم تجربی همین است! آنچه که امروز به عنوان بی انگیزگی دانشجویان کشور می توان نام برد در در تک تک کلاسهای آموزشی دانشگاه ها، در راهروها و انجمن های علمی دانشگاه ها و حتی در فضای مجازی نیز کاملاً قابل مشاهده است.

با بسیاری از دانشجویان که صحبت می کنیم، می بینیم که کاملاً به این باور رسیده اند که دیگر درس خواندن فایده ندارد و انگار دانشگاه آمدن، صرفاً ابزاری است برای پر کردن اوقات خود تا فقط زیر فشار حرف خانواده و فامیل نروند!

بنده در حال حاضر در مقام قضاوت صحت این باور عمومی دانشگاه مبنی بر بی نتیجه بودن تحصیلات دانشگاهی و پوچی کاربرد مدارک دانشگاهی نیستم، اما اساساً جوانانی که پیش از مواجهه با واقعیت ها، روحیه خود را باخته اند بسیار اذیتم می کند.

دو طیف عمده دانشجویان

خاطرم هست در دوران تحصیل خودم، بسیاری از دانشجویان بودند که همزمان درس می خواندند و کار می کردند ولی به ندرت دانشجویی یافت می شد که از نتیجه کل تحصیل خود ناامید باشد. در دوران تحصیل خود، به وضوح می دیدیم که طیف قابل توجهی از دانشجویان را دانشجویان متوسط تشکیل می دادند. افرادی که نه خیلی فوق العاده بودند و نه خیلی ضعیف.

تجربه یکسال گذشته من به وضوح نشان می دهد که دانشجویان متوسط، عملاً وجود ندارند یا لااقل تعدادشان بسیار کم است.

در این یکسال گذشته با دو طیف کاملاً متفاوت روبرو بوده ام که یکی بسیار سخت کوش و حتی چند مهارته بوده و دیگری بسیار دور از دنیای علم است و فرسنگ ها با اولین روزنه امید برای موفقیت در تحصیل فاصله دارد. البته ناراحت کننده است که بگویم، دسته اول بسیار اندک و دسته دوم که غالباً دانشجویان ضعیف هستند، بسیار زیادند!

در لابلای پروژه هایی که تحویل می گیرم، میبینم برخی از دانشجویان چقدر ریزبینانه کار پژوهشی کرده اند. آن قدر منسجم و صحیح کار کرده اند که گاهی اوقات ساعت ها وقت می گذاشتم تا کل مطالب ارسالی آنها را مطالعه کنم. البته برای یک معلم هیچ لحظه ای بهتر از این نیست که ببیند دانشجویانی با ذوق و شوق تمام، از تمام ظرفیت های ذهنی و زمانی خود استفاده کرده اند تا برای دل خود درس بخوانند.

استانداردهای این دانشجویان بسیار بالاتر از سایر دانشجویان است و کاملاً مشخص است که برای رضایت فلان استاد یا گرفتن نمره قبولی بهمان استاد درس نمی خوانند. این دانشجویان، برای خودشان درس می خوانند. حتی در بین دانشجویانی که در این طیف قرار می گیرند، افراد شاغل وجود دارند که با خود می گویم چقدر زمان برای انجام این تکالیف صرف کرده اند و احسنت می گویم به مهارت مدیریت زمانشان.

اما دسته دوم دانشجویان، که متأسفانه طیف غالب این روزهای فضای علمی ما هستند، دانشجویانی هستند که نه تنها فقط به دنبال پاس کردن دروس هستند، بلکه در تک تک نگاه هایشان می بینی که هیچ انگیزه ای برای کل فرآیند تحصیلات خود قائل نیستند!

انگار می دانند که برای ساختن زندگیشان، باید از فضای دانشگاهی بیرون بروند و در فضای غیرعلمی دنبال آینده مورد نظر خود بگردند. واقعیت زندگی امروز این شهر و کشور، به آنها نشان داده که با مدل اینستاگرامی شدن بسیار بیشتر از یک استاد دانشگاه می توان درآمد داشت! با خرید و فروش خودرو، به مراتب بیش از یک مهندس می توان پول درآورد.

با قدم زدن در تک تک خیابان های این شهر می توان مشاهده کرد که مدارک تحصیلی بالاتر، لزوماً منجر به موفقیت و احساس رضایت از زندگی نمی شود.

“افسردگی معرفتی” عنوانی است که استاد نعمت اله فاضلی ( دانشیار انسان شناسی و مطالعات فرهنگی دانشگاه علامه طباطبائی ) به دانشجویان این روزها گذاشته است و البته که نامگذاری نیکویی است اما آنچه تجربه امروز بنده است، پوچی ساختار دانشگاهی است که دیگر با پشت نام مدرک دانشگاهی رفتن نیز، کمرنگ نمی شود. آشفتگی ذهنی دانشجویان این مرز و بوم، چالشی بسیار حیاتی است که لازم است مسئولین فرهنگی کشور هر چه سریعتر در راستای اصلاح آن اقدام کنند.

دانشجو نیز آینه ای از تمام جامعه است

لازم به ذکر است که در اینجا به هیچ عنوان قصد تحلیل دانشجویان را نداشته ام و باید اضافه کنم که این حس بی انگیزگی در تمام آحاد مردم و خصوصاً قشر جوان وجود دارد و دانشجویان نیز به عنوان بخشی از مردم این جامعه با آن دست به گریبان شده اند. فشار اقتصادی، لجام گسیختگی بازارها، بی پشتوانگی اقشار آسیب پذیر جامعه، تورمی که خود را غیرقابل مهار نشان می دهد و بی عرضگی برخی مسئولین در کنترل فسادهای ریز و درشت غیر از این را نتیجه نمی دهد

هنوز با اندک روزنه های امید خود به عنوان یک معلم کوچک تمام تلاش خود را به کار می بندم تا نسل جوان تر این جامعه، فکر نکند اینجا آینده ای ندارد… فراتر از نقش آموزشی خود تلاش می کنم تا جای ممکن برای دانشجویانی که ظرفیت های اولیه دارند، واسطه ورود به بازار کار بشوم و شکاف عمیق بین دانشگاه و فضای کسب و کار را به حد بضاعت خود پر کنم و در لابلای جزوات آموزشی خود، نیم نگاهی به مهارت های مورد نیاز بازار کار داشته باشم.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin

13 نظرات در حال حاضر

  1. مهندس ترابی عزیز. بنده افتخار داشتم از دوران پیش دانشگاهی که با شما در درس حساب دیفرانسیل و انتگرال آشنا شدم تا همین پارسال که دوره برنامه نویسی کامپیوتر داشته ام، شاگرد شما بوده ام.
    باید عرض کنم که شما بدون شک بهترین استادی بوده اید که من تا حالا داشته ام و ضمنا یک نکته دیگر هم میخواستم اضافه کنم و از این روش مراتب تشکر خود را ابراز نمایم.
    برخی اساتید فقط استاد علمی اند. یعنی دانشجو فقط از آنها درس می آموزد و نه هیچ چیز دیگر. شما جزو اساتیدی بودید که هم شخصیت شما و هم علم شما مثال زدنی بوده است. امیدوارم همیشه بدرخشید و از همین طریق از شما تشکر می کنم.

    در اینجا یک سوال هم برای بنده مطرح است و آن اینکه “آیا رویکردهای سیاسی ما باعث این تلاطم اقتصادی شده است و یا اساسا بی تدبیری و عدم مدیریت صحیح است که ما را به اینجا کشانده است؟” بنده گمان نکنم شما موافق این موضوع باشید که فقط رویکردهای سیاسی ایران در سالهای پیش ما را لاجرم در این وضعیت قرار داده است. درست است؟ میخواستم نظر شما را بدانم.
    امیدوارم دانشجوهای شما هم موفق باشند.

    • با سلام و سپاس از محبت فراوان شما.
      واقعیت این است که من نظراتی که خیلی جنبه تعریف و تمجید دارد را معمولاً تأیید نمی کنم تا خدای نکرده، پررو نشوم! البته به صورت مستقیم برای آن فرد ارسال کننده نظر، ایمیل تشکر می نویسم. اما نظر شما چون حاوی یک سوال مهم بود، آن را به اختصار پاسخ می دهم.

      بنده همیشه معتقد بوده ام که وقتی نظام سالاری کهنه و ناکارآمدی بر یک سیستم حاکم باشد (این سیستم می تواند یک خانواده، سازمان، حزب سیاسی و یا یک کشور باشد)، افراد توانمند نیز نمی توانند تأثیرات قابل توجهی ایجاد کنند.
      شاید امروز کمتر نماینده مجلسی باشد که بداند سیستم بودجه ریزی در کشور ناکارآمد است، اما حیف که افرادی با روحیاتی مشابه “امیر کبیر” نداریم تا این رسم نامیمون را براندازد. شاید کمتر کسی باشد که بداند، شیوه رسیدگی قوه قضائیه کشور در غالب ابعاد خود بسیار ناکارآمد است اما متأسفانه مدیرانِ جهادی هم در بین آنها نمی بینیم تا مشکل را یکبار برای همیشه مرتفع نماید.

      بله بنده هم با شما موافقم که آن دسته از رویکردهای سیاسی که باعث عزت کشور و مردم است نباید پایمال شود. البته از آن طرف پشت بام هم نباید افتاد. به بهانه دشمنی نباید آتش دشمنی را مشتعل تر کرد تا بهره برداری های سیاسی از آن صورت بگیرد و دود آن در چشم آحاد مردم برود!

      حتماً به نظرم باید در شیوه انجام امور بازنگری کرد و مدیرانِ جهادی و با اقتدار در رأس امور قرار داد تا به قول خارجی های یک Paradigm Shift صورت بگیرد.

      مجدداً ممنون از نظر شما

  2. با سلام خدمت استاد عزیز و تبریک بابت سایت جدیدتون!
    من سال 1394 با شما دوره دریافت مدرک بین المللی Microsoft SQL Server داشتم و ضمنا قرارداد مهاجرت دانشجویی هم باهاتون تو سال 95 داشتم و با کمک شما تونستم بیان خارج از کشور و الآن از شهر لندن براتون می نویسم.
    راه دیگه ای برای ارتباط باهاتون پیدا نکردم و اینجا دارم براتون می نویسم…

    اولاً میخواستم از زحماتتون تشکر کنم و دوماً اینکه بهتون بگم که بعضی از ایرانی هایی که الآن دور و بر ما هستن هم به خاطر اینکه اطرافیانشون و خانواده هاشون که الان تو ایران هستن، اوقات خوشی ندارن. البته اینک بگم که ما واقعاً زندگی بهتری از ایران رو اینجا داریم نه از نظر اینکه اینجا ازادی هست، از این نظر که خیلی از ماها می تونیم واسه زندگیمون برنامه ریزی کنیم. اینجا انگیزه ها بالاتره چون هم امید به زندگی بالاتره و هم مکانیزم های بیمه ای خیلی به مردم کمک می کنه تا نگران اینده خودشون نباشن.
    استاد بوترابی عزیز باز هم از شما تشکر می کنم که با کمک شما تونستم راه زندگیم رو پیدا کنم و امیدوارم این دفعه که اومدین لندن، مثل دفعه پیش عجله ای نرین تا ما هم فرصت کنیم شما رو ببینیم.

    • سلام و تشکر از لطف شما
      خیلی خوشحالم که به خواسته خودت رسیدی و الآن تو مسیری که همیشه براش تلاش می کردی قرار گرفتی و برات آرزوی بهترین ها رو دارم.

      بله من هم می دونم که خیلی از دوستان و نزدیکان ما که الآن ایران نیستن، حس خوبی نسبت به ایران ندارن. البته باید بگم که خیلی از رسانه هایی که شما نگاه می کنید واقعاً تصویر درستی از ایران مخابره نمی کنن. درسته که توی ایران شرایط از نظر اقتصادی مناسب نیست، اما تو همین شرایط خیلی ها اوضاع بسامانی دارن. لزوماً شبکه های رسانه ای فارسی زبانِ خارج نشین و حتی شبکه های انگلیسی زبان، خیلی تصویر درستی رو نشون نمی دن.

      در مورد مورد دعوت هم چشم ان شالله این دفعه که اومدم بیشتر میمونم. بعضی از دوستانی هم که پارسال باهاشون دوره آموزشی داشتم و قصد مهاجرت داشتن، الآن لندن هستن و اگه یه پیام توی اینستاگرام بهم بدی، اون ها رو هم بهت معرفی می کنم. شاید بد نباشه یه Community از جوون هایی که فرستادم خارج رو داشته باشم. 🙂

      امیدوارم موفق و پیروز باشی

  3. با عرض سلام !
    ممنون با نوشته هاتون باعث میشین به خودمون فک کنیم ! نمیدونم چرا ولی انگار بها دادن رو یادمون ندادن یا خودمونم از فشارش فرار کردیم و نخواستیم یاد بگیریم زندگی ینی انتخاب و بها !شاید ما دانشجوها از انتخاب کردن خیلی میترسیم ! نمیدونم چرا انقد از قضاوت بقیه میترسیم که تو جایی که معنا پیدا میکنیم وانمیسیم و ترجیح میدیم دنبال تایید گرفتن اطرافیان باشیم تا خودمون!البته یه بخشش شاید این باشه که سود جانبی واسمون داره از اینکه اگه نشد اگه اشتباه شد بتونیم گردن دیگران بندازیم و از فشارش دربیایم و توانایی های خودمونو نبینیم
    نمیدونم چجوری میشه که ما خودمونو باور کنیم ! نمیدونم چرا این روزا ترس از شکست ترس از اشتباه ترس از تایید نشدن واسه ماها زیاد شده و ترجیح میدیم دس رو دس بذاریم و کاری انجام ندیم و بعد بی حوصله و بی انگیزه بشیم !قطعا مقصر ماییم که خودمونو لایق نمیدونیم که نمیدونیم چیکار باید کنیم و از کسی نمیپرسیم ولی شاید محیط هم تاثیر خیلی زیادی در موفق نشو های ما دارد ! شاید ما مث بقیه جامعه سهم خودمونو تو اتفاقات نمیبینیم و فقط انگشت اشارمون سمت بقیس !

    • سلام و تشکر از نظر خوب شما.
      بسیار خوشحالم اگر این اتفاق بیفته که بعضی از ما یه بار دیگه به شرایط خودمون نگاه کنیم و مجدداً تصمیمی بگیریم. کاملاً با نظر شما موافقم که ترس از شکست باعث میشه خیلی از ماها اصلاً تلاش نکنیم و عملاً منتظر بمونیم تا یه معجزه ای اتفاق بیفته…
      نکته جالب دیگه که نظر شما داشت این بود که سهم خودمون رو از موفق نشدن یا دنبال رویاهامون نرفتن باید در نظر بگیریم. اینقدر این موضوع مهمه که شاید بعداً یه مطلبی دربارش بنویسم اما اون چیزی که در واقعیت ما ایرانیا هست و به نظرم حتی ریشه تاریخی داره اینه که ما همیشه خارج از خودمون دنبال مشکلات می گیردیم. از دوران رضاخان که کافی بود به یه نفر اتهام ارتباط با انگلیسی ها رو بدن تا یا عزل بشه یا کشته بشه، از دیالوگ معروف سرال “مراد برقی” که میگفت “کار کارِ انگلیسی هاست” و هر اتفاق بدی می افتاد، دنبال عامل انگلیسی بود تا الآن که روایت رسمی حکومت شده اینکه کار کارِ آمریکاییهاست و یه طیفی از مردم هم همه چیز رو میندازن گردن حکومت و دولتمردا و خودشون تو زندگی روزمره شون، خون مردم رو به شیشه می کشن!

      امیدوارم تلاش بیشتر، باعث بشه این روحیه بی انگیزگی از بین بره و همه برای خواسته هاشون، با تمام وجود تلاش کنن.

  4. استاد بوترابی عزیز بسیار موضوع صحیحی را می فرمایید اما یک نکته را فراموش نکنید اینکه خودتان هم برای مقطع دکتری، مهاجرت فرمودید. اینکه در پست فوق نوشته اید که تلاش می کنید امیدواری به دانشجوهایتان بدهید با این موضوع در تعارض است

    • خانم عرب گرامی با تشکر از نظر شما.
      نمی دانم چطور می فرمایید که تعارض وجود دارد. بنده به دلیل شرایطی خاص برای ادامه تحصیل، سفر کردم که البته بعد از مدت بسیار کوتاهی مجدداً ترک تحصیل کردم و به ایران برگشتم.
      ضمناً وقتی از ناامیدی بحث می کنیم، نتوانستم بفهمم با کجای ادامه تحصیل بنده تعارضی وجود دارد. آنچه امروز شاهد آن هستیم بی انگیزگی کلیه دانشجویان از ساختار رسمی دانشجویی است که گویی دانشجو، هدف از تحصیل را بیش از هر زمان دیگری گم کرده است و با دنیایی از ابهام، در تاریکی این مسیر پر پیچ و خم، قدم برمی دارد

  5. سلام من خیلی علاقه دارم راجب به این موضوع با شما شخصاً صحبت کنم
    من هم چندین سال هست به قضیه پی بردم و احساس میکنم دلایل این بی انگیزگی و لمس بودن آدم های ایران رو میدونم البته مطمئن نیستم ( راه حل هم دارم براش ، رو خودم که تاثیر داشته…)
    اگر مایل باشید من تو دانشگاه با شما راجع به این قضیه با شما صحبت کنم.
    این فرایند تنبلی و بی انگیزگی فقط شامل دانشگاه نیست …. این تو تمام این مملکت فراگیر شده.

    • ممنون شهاب عزیز از اینکه وقت میگذاری و نظر مینویسی.
      حتماً علاقه مند هستم که با هم راجع به این موضوع صحبت کنیم. چه تو دانشگاه چه هر جای دیگه ای.

  6. گل گفتی دکتر عزیز. این روزها همه ما که در صنعت آموزش کار می کنیم بیش از هر زمان دیگری با چالش بی انگیزگی دانشجوها مواجهیم. البته خودمان هم حال و روز خوبی نداریم.
    خودت رو نگاه نکن استاد بوترابی عزیز که هم در عرصه حرفه ای سرآمدی و هم در حوزه آموزش، خیلی از همکارهای ما هستن که امیدی به ادامه ندارن و زیر بار فشار زمونه دارن له میشن.
    قلم خوبی داری استاد عزیز و بنده از همان دوران کوتاهی که با هم گذراندیم بسیار از شما آموختم.

    امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *