مقدمه
هفته گذشته در کلاس جناب آقای دکتر سعید روحانی در دانشکده مدیریت دانشگاه تهران، سوالی مطرح شد که قرار شد هر کدام از دانشجویان تعریفی از تحلیل کسبوکار یا همان Business Analytics را آماده کنند و در کلاس ایشان ارائه کنند. برای بنده بارها اتفاق افتاده است که سالها با یکدسته مفاهیم درگیر هستم و تجربیاتی در این خصوص جمع کردهام اما دقیقاً در مواقعی که میخواهیم موضوعی را تعریف کنم، متوجه میشوم که افکار ساختارمندی ندارم و چه بسا نتوانم آن مفهوم نسبتاً واضح را تشریح نمایم (البته شاید این مساله برای خیلی از مخاطبانی که این مطلب را مطالعه میکنند نیز به وجود آمده باشد).
همین موضوع باعث شد تا نتیجه تحقیقات بسیار اجمالی خود را در قالب یک پست در وبسایت قرار دهم.
تعریف تحلیل کسبوکار
یکی از سازمانهایی که در حوزه تحلیلگری کسبوکار اسم و رسمی به هم زده است و سالهاست که دورههای تخصصی این حوزه را برگزار میکند، سازمان جهانی تحلیل کسبوکار یا iiba است. این سازمان در ابتدای نسخه ۳ از BABOK (همان استاندارد حوزه تحلیلگری کسبوکار) تحلیلگری کسبوکار را به صورت زیر تعریف میکند:

تحلیل کسبوکار، فرآیند عملیاتی تغییر در یک سازمان از طریق «تعریف نیازمندیها» و «ارائه راهکارهای پیشنهادی» جهت خلق ارزش برای ذینفعان است. آنالیز کسبوکار یک شرکت را قادر به بیان نیازها و منطق تغییر، طراحی و توصیف راهحلهایی میکند که میتواند ارزش ارائه کند.
برای مشاهده یا دانلود نسخه ۳ از سند BABOK اینجا را کلیک کنید
تحلیلگر کسبوکار کیست؟
طبق تعریف BABOK تحلیلگر کسبوکار مجموعه وظایفی را مطابق BABOK انجام میدهد و لزومی ندارد تحلیلگری در یک نقش سازمانی مشخص قرار داشته باشد.
به طور کلی تحلیلگران کسبوکار مسوول پایش، یکپارچهسازی و تجزیه و تحلیل دادههای (اطلاعات) منابع مختلف در سازمان هستند. این امر با استفاده از دادههای حاصله از مجموعهای از ابزارها، فرآیندها، مستندات و افراد در راستای شناسایی مشکلات و ارزیابی راهکارهای لازمه برای آن میباشد.
حوزههای دانشی تحلیلگران کسبوکار
در چارچوب BABOK برای تحلیلگران کسبوکار ۶ حوزه دانشی معرفی شده است. این شش حوزه دانش عبارتند از:
برنامهریزی تحلیل کسبوکار و پایش: وظایفی را شامل میشود که تحلیل گران کسبوکار برای سازماندهی و هماهنگی تحلیل گران کسبوکار و سهامداران انجام میدهند. این وظایف، خروجیهایی را تولید میکنند که به عنوان ورودیهای اصلی و دستورالعملهای برای وظایف دیگر در طول راهنمای BABOK استفاده میشوند.

شناسایی و همکاری: وظایفی را توصیف میکند که تحلیل گران کسبوکار انجام میدهند تا فعالیتهای شناسایی را انجام دهند و نتایج بدستآمده را تایید کنند. همچنین ارتباط با سهامداران را زمانی که اطلاعات تحلیل کسبوکار ادغام و یکپارچه شده و همکاری مداوم با آنها در طول فعالیتهای تحلیل کسبوکار صورت میپذیرد.
مدیریت چرخه حیات نیازمندیها: وظایفی را شامل میشود که تحلیلگران کسبوکار در راستای مدیریت نیازمندیها و طراحی دادهها و اطلاعات مورد نیاز را در طول چرخه حیات دادهها، به کار میگیرند.
تحلیل استراتژی: کار تجزیه و تحلیل استراتژی که باید برای همکاری با ذینفعان به منظور شناسایی نیاز استراتژیک یا تاکتیکی (نیاز کسبوکار) انجام شود، شرکت را قادر میسازد تا ساختار استراتژی مطلوب را شناسایی کند، و استراتژی حاصله برای تغییر با استراتژیهای سطح بالاتر و پایین را همسو کند.
تحلیل نیازمندیها و تعریف طراحی: وظایفی را که تحلیل گران کسبوکار در مراحل پیشین شناسایی کردند را ساختاردهی میکند و یک مدل نیازمندیها را آماده مینماید. این مدل دادههای کسبوکاری را شناسایی و ارزیابی کرده و راهکارهای محتمل برای پاسخگویی به این نیازمندیهای کسبوکار را شناسایی مینماید. ضمناً ارزش آفرینی و ارزیابی هر یک از بدیلها نیز در این مدل صورت میپذیرد.
ارزیابی راهحل: مجموعه وظایفی را شامل میشود که تحلیل گران کسبوکار انجام میدهند تا عملکرد و ارزش ارائه شده توسط یک راهحل را ارزیابی کنند و موانع یا محدودیتهایی را که از حصول کامل ارزش جلوگیری کنند را حذف نمایند.
همانطور که از توضحات ارائه شده توسط BABOK در خصوص حوزههای دانشی قابل مشاهده است، این حوزههای دانشی نسبتاً عمومی هستند و تا اینجا تعاریف خیلی عملیاتی تعریف نشدهاند.
عناوین شغلی تحلیلگران کسبوکار
- معمار کسبوکار (Business Architect)
- تحلیلگر سیستمهای کسبوکار (Business System Analyst)
- تحلیلگر داده (Data Analyst)
- تحلیلگر سازمان (Enterprise Analyst)
- مشاور مدیریت (Management Consultant)
- تحلیلگر فرآیند (Process Analyst)
- مدیر محصول (Product Manager)
- مالک محصول (Product Owner)
- مهندس نیازمندیها (Requirements Engineer)
- تحلیلگر سیستم (System Analyst)
جمعبندی
به طور کلی با مروری اجمالی بر تعاریف تجزیه و تحلیل دادهها، میتوان ۲ هسته اصلی در تعاریف اشاره کرد. عبارت محوری اول مربوط به عبارتی است به نام «ارزش آفرینی» و عبارت دوم «تحلیل دادهها» است. به بیان دیگر برخی تعاریف، خلق ارزش برای سازمانها را محور تعریف قرار دادهاند و به تجزیه و تحلیل دادهها را در کنار عوامل دیگری مانند بهینهسازی فرآیندهای کسبوکار، جاریسازی استراتژی و سایر عوامل این چنینی قرار دادهاند. اما در بخشی دیگری از تعاریف (که البته فراوانی بیشتری دارند) خودِ عبارتِ «تجزیه و تحلیل دادهها» به عنوان مفهوم محوری مورد توجه قرار گرفته است.
مثلاً تعریفی در سایت TechTarget.com ارائه شده است به صورت زیر است:
تجزیه و تحلیلهای تجاری (BA) رویکرد مستمر و نظاممند تحلیل دادههای یک سازمان با تمرکز بر آنالیز آماری است. شرکتهای داده-محور با دادههای خود به عنوان یک دارایی شرکت رفتار میکنند و به طور فعال به دنبال راههایی برای تبدیل آن به یک مزیت رقابتی هستند.
در دوره آموزشی که مدرسه کسبوکار هاروارد ارائه میکند، اساساً سیلابس آموزشی خود را مبتنی بر تجزیه و تحلیل داده تنظیم کرده است. برای مشاهده نسخه انگلیسی اینجا را کلیک نمایید.
لیست سرفصلهای آن به صورت زیر است:
- تفسیر دادهها به تصمیمات کسبوکاری
- شناسایی روندها، شناسایی دادههای پرت و تلخیص منابع دادهای
- تحلیل ارتباطات بین متغیرها
- توسعه و تست فرضیهها
- پیادهسازی تحلیل رگرسیون و سایر روشهای تحلیل در اکسل
خیلی جالب است که ببینیم اساساً امروزه، در بسیاری از تعاریف تجزیه و تحلیل کسبوکار، تجزیه و تحلیل دادهها بخشی کلیدی از آن است.
در پستهای آتی انشالله مطالب بیشتری در این خصوص به رشته تحریر درخواهم آورد.
برای مطالعه در خصوص تجربیات مدیریتی بنده در فروشگاه اینترنتی بامیلو اینجا را کلیک نمایید.





سلام و عرض ادب خدمت استاد گرانقدر
استاد بنده چند وقتیست که در حوزه مطالب تحلیل گری کسب و کار و بازار مشغول به تحقیق هستم. حقیقتا بعد از مدتی تحقیق به این نتیجه رسیدم که این مطالب در همه کسب و کار ها اجرایی میشود و هر ذهن عاقل و باهوشی میداند که باید فرآیند یک تغییر یا یک به کار اندازی مجدد را از کجا شروع کند و به چه ابزاری نیازمندند و مرحله به مرحله کارشان چیست.
بنابراین به نظر بنده چنین میرسد که این مطالب و این گونه دروس و رشته هایی همچون مدیریت کسب و کارهای کوچک، تحلیلگری کسب و کار و امثالهم تنها جنبه تشریفاتی دارند و چندان مطلب جدیدی مانند علوم مشخص و مستقل به دانش آموختگان نمیافزاید.
در این بین اگر چنانچه استاد گرانقدر نظر شخصی خود را یا همینجا و یا در ایمیل بنده ارسال کنند بسیار خوشنود خواهم شد.
جناب بختیاری عزیز
اولاً تشکر میکنم بابت ثبت نظرتان و استقبال میکنم که همچنان مطالب سایت را دنبال بفرمایید.
ثانیاً تا حدودی میتوانم با نتیجهگیری شما موافق باشم اما به صورت کلی شاید نیاز به بخشبندی داشته باشد. به عنوان مثال کسبوکارهایی که حیات و مماتشان به دولت و ردیف بودجههای خاصی متصل است نه تنها به تحلیل کسبوکار و داده نیاز ندارند که حتی به دستاوردهای نوین بازاریابی هم نیاز ندارند. اساساً لزومی نمیبینند که تحلیل دادههای شبکههای اجتماعی را صورت دهند. در خصوص این نوع شرکتها، تجربه شخصی بنده نیز نشان میدهد که هیچ نیازی به تحلیل داده و کسبوکار ندارند و اساساً این مباحث صرفاً در جلسات مدیریتی به عنوان خودنمایی، ارائه میشود.
اما گونه دیگری از سازمانها نیز هستند که از اوایل دهه ۹۰ شمسی شکل گرفتهاند که این بازی سنتی را به هم ریختهاند. این کسبوکارها اساساً مجبورند که از تحلیل دادهها استفاده کنند. عدم استفاده از تحلیل دادهها این سازمانها را به راحتی به نابودی میکشاند.
لذا برای جمعبندی میتوانم چنین بیان کنم که تحلیل داده و تحلیل کسبوکار، نیازمند فضای رقابتی است و در فضای کسبوکار غیررقابتی یا دولتی، عملاً محلی از اعراب نخواهد داشت.